خرید بک لینک

درباره سایت

سوز دل دلسوختگان

امکانات وب

وضو

لعنت بر اناني كه شايعت و بايعت و تابعت بر سوزاندن قران كريم كردند...لعنت الله عليهم.

عرض كردیم هر عملي را مقدماتي است و وضو جزء اعمالي است كه مقدمتا" بايد انجام پذيرد سپس نماز اقامه شود.

وضو خود به تنهايي عبادت است و در باطن اين عمل شريف انواري و نظري نهفته در ان حال و مقامی دگر است /در متن ذیل به سيري در دعاي وضو و حضور قلب در آن پرداخته خواهد شد.

ائمه هدي براي وضو دعايي را بر ما اموزش داده اند كه حقير ابتدا" 7-8 سال پيش اين دعا را در كتاب شريف مفتاح الفلاح شيخ بهايي ديدم البته الان بر هر وضو خانه كه قدم مي نهيد اين دعاي نوراني وجود دارد و چه نيكواست ان را حفظ نموده و در وضوي خويش زمرمه كنيم.بهاي حضور قلب خيلي بالاتر از اين حرفهاست انقدر بايد دعا حفظ كرد و در عبادات و ناله هاي شبانه زمزمه كرد تا شود انچه كه بايد مي شد.

حقير ابتدا" اين دعا را از ابتدا تبين مي كنم ولي از ان ترس دارم كه رفته رفته در عمق اين دعا سير شود و مطالب جديدي منكشف و مطلب به درازا رود در هر صورت ممكن است مطلب به چندين مطلب طول كشد.

زير هر بخش از دعا به شرح مختصري پرداخته خواهد شد. عين حديث:

امام صادق(ع) فرمود: روزي حضرت علي(ع) به فرزندش محمّد حنفيّه فرمود: ظرف آبي بياور تا وضو بگيرم. او آب آورد و حضرت آب را بر دست مباركشان ريخت و فرمود:

« بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ الْحَمْدُللهِ الَّذي جَعَلَ الْماءَ طَهُوراً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً؛

به نام خدا وياري او [شروع مي كنم] و حمد مخصوص اوست؛ همو كه آب را طاهر قرار داد و نجس قرارنداد.»

آري هر آغازي بي نام نامي الله جل جلاله عظم شانه ابتر است و چه سري دارد، اين نام در دل عارفان غوغا كند اسم محبوب بر زبان جاري است بلكه بر جان جاري است بلكه جاني نيست اوست كه باقي است و بنده فقير فاني.سخن از آبي است كه با حمد الهي اشاره بر آن و به طهارت آن و نه نجاست، كه بار پروردگارا تو خود پاكي و جلوه اي از پاكي تو بر اين آب اوفتاد چنين عاشقانه تو را نشانه مي رود زلالي اب بر ديده عارف يادي زمحبوب شوري ز خالق و حضوري بر دل دارد، و مي بيني او را كه اشگ چشمش با اب وضو هنگامي كه همگان در خوابند ممزوج مي شود ....اري با هر قطره وضو او فرشته اي ايجاد نوري ساتع و انقلابي پديدار مي گردد.

و او را ياراي ستايش نيست بار الها بنده حقير را ياراي حمد و ثناي تو نيست ندا ايد اين عجز تو مرا حمد است پذيرفتم ز تو كه تورا با ما كاري دگر است تو را برگزيدم كه عشق خود را در سينه اش نهم حال بدان كه من هم تو را دوست دارم ...يحببكم الله.

در هنگام مَضْمضه فرمود:

« اَللّهُمَّ لَقِّني حَجَّتي يَوْمَ اَلْقاكَ وَ اَطْلِقْ لِساني بِذِكْرِكَ وَ شُكْرِكَ؛

پروردگارا ! روز قيامت در بيان دليل و حجت، مرا ياري كن و زبانم را به ذكر و شُكرت آزاد ساز.»

قيامت؟ قيامتي صغري و قيامتي كبري

آن كه در دل بنده مخلصش روي دهد خود قيامتي است ليك صغري ...آري القاك...سخن از لقاء الهي است ....فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا" ولا يشرك بعادة ربه احدا" اخرين آيه سوره مباركه كهف

شرك مورز .... چه قدر بت بر دل خود ذخيره كردي مگر قلبت عرش الهي نيست يا نكند بت خانه است؟!

چقدر محبتهاي كاذب و بي ارزش در دل پروريدي و در نهايت كجا رسيدي اين پل پر زرق و برق فريبت ندهد شرك خفي ...شرك خفي ....يا نكند به نماز شب و احسان خويش فريفته شدي؟! مگر حول قوه تو از توست پس چه قدر در نماز لا اله الا الله گفتي كو چه شد؟

اين نفي غيرو اثبات الهي چه شد؟ الا الله..... الا خدا ....بنده اي كه خود بيند خدا نبيند .... بنده اي كه به معرفت نفس خويش( فقر و احتياج مطلق) ان هم فقط به ذات اقدس الهي نبيند خدا شناس نيست ..... تو فقيري ...هيچي نيستي هر چه هست اوست چشم خويش ببند سپس باز كن و نيك بين كه جز خدا مي بيني؟

ببين او چشم به انتظار آن عهد بسته است كه به عهد خود وفا ننمود....افوا بالعقود....به عهد خود وفا كن....اي بي خبر اين آيه از عهد الست سخن مي راند.فاين تذهبون ....جان شما براي باري تعالي عزيز است كجا مي رويد در پي چه هستيد ان حذابيتها كه در ماده و اطراف خويش ميبينيد وجود عشق حق جاذبيت در ان ايجاد كرده تو بايد از ان به خدا رسي نه به خود ماده.

در طبيعت گام بگذار همه درس توحيد است گل و سنبل و درخت و جويباران همه اشاره بر محبوب دارد كه گر همنوا شوي يسبح لله مافي السموات والارض است.اري عالم عشق است بد عشق است خوب عشق است زمين و زمان عشق است و اين دل سوخته در حسرت ديدار محبوب خويش به يوم القاك تاب و تحمل و طاقت ز كف داده...بار الها درياب درياب به حق فاطمه زهرا درياب اين سوختگان وادي عشقت را درياب كه شبها خواب بر ديده ندارند مرغان سحر را تاب سوز اين عاشق دور از تو را نيست.اين شمع مي سوزد....مي سوزد مي سوزد و تو نظاره بر سوختن ان داري ...ليك تمام دلخوشي اين عاشق نگاه توست واي به ان روزي كه نظري نيافكني .... رب لاتكلني الا نفسي طرفه عين ابدا" ...اري يك چشم بر هم زدني رهايم نكن يك چشم بر هم زدن ....فهبني صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك ... اصلا و ابدا...محال ...محال...محاله.

آري لسان ظاهر و باطن مرا در روز لقاء خود سراسر ذاكر بر خود كن كه ذكر و ذاكر فاني در مذكور را ارزوست.

در وقت استنشاق فرمود:

« اَللّهُمَّ لا تُحَرِّمْ عَلَيَّ ريحَ الْجَنَّهِ وَاجْعَلْني مِمَّنْ يَشُمُّ ريحَها وَ رَوْحَها وَ طيبَها ؛

خدايا بوي بهشت را بر من حرام مگردان و مرا از كساني قرار ده كه آن را استشمام مي كنند و از راحتي و خوشي آن بهره مي گيرند.»

در اين قسمت از وضو با ان سير رباني از باري تعالي ارزو دارد بار الها ان نفخه هاي رباني ان نسيم الهي آن جان جان فزا و روح و ريحان طيب و ان عشق اسماني را بر قلب و روح اين حقيرت بچشان.

من ذالذي حلاوه محبتك فرام منك بدلا.... كه گر چشاندي ديگر او را از همه بريدي و در خود مشغولش ساختي.

در هنگام شستن صورت فرمود:

« اَللّهُمَّ بَيِّضْ وَجهي يَوْمَ تَسْوَدُّ فيهِ الْوُجُوهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهي يَوْمَ تَبْيَضُّ فيهِ الْوُجُوهُ ؛

خدايا ! روز قيامت كه صورت ها سياه ميگردد، رو سفيدم گردان و مرا آن روز كه چهره ها سفيد و نوراني است، رو سياه قرار مده.»

ان اب زلال كه صفتي از محبوب را نشان مي دهد بر صورت خويش مي زني تا سيرتي الهي يابي در آن حال از باري تعالي خواستار بقا عشقش و دوام ان تا قيام قيامت را مي نمايي كه رو سياه ان عهد بسته شده نباشي.... چه روسياهي بالاتر و دردناكتر از اين كه يار بر تو نظر نيافكند....تاب ان در اين دنيا بر سالكين و عارفين حقيقي سخت و جان كاه است كه گر در آن حال به قساوت روند چنان در خلوات خويش زجه و ناله زنند و توبه انابه كه يارا ببخش و بيامرز كه نفهميدم .... مولاي يا مولاي انت المولي و انا العبد هل يرحم العبد الا المولي....و حال چه عملي انجام داده؟گناه؟ حاشا وكلا؟ فقط در لحظه اي انديشه بر برتري خويش به عبدي ساده دل داشته......يا انديشه اي از اغيار لحظه اي در حرم الهي رخنه كرد ولحظه اي در ان ساكن شد.... ترك اولي..... ياد آر ان عزيز كريم موسي كليم كه بدترين موجود را در بردن به پيشگاه الهي نيافت خود به تنهاي اقدام خويش در عبوديت ثابت و در نبوت كامل كرد.

در وقت شستن دست راست فرمود:

« اَللّهُمَّ اَعْطِني كِتابي بِيَميني وَ الْخُلْدَ فِي الْجَنانِ بِيَساري وَ حاسِبْني حِساباً يَسيراً؛

پروردگارا ! كتاب و نامة اعمالم را در روز قيامت به دست راستم و جاودانگي در بهشت را در دست چپم قرار ده و محاسبة مرا سهل و آسان نما.»

اي سالك حاسبوا قبل ان تحاسبو كه گر بحساب نفس خويش چو شريكي حاسب نرسي حاسبني حسابآ يسيرا شامل حال تو نبوده و كتاب اعمل تو در دست راست نيست ....جنان.... جنان از براي صاحب دل نگاه محبوب است بس.او به قطره از ماء العرش از جهنم گذر و به خال رخ يار از بهشت حذر كرد.از او جز او طلب نكرد و زنده به حيات الهي و جاويد به ممات الهي شد.

در وقت شستن دست چپ فرمود:

« اَللّهُمَّ لا تَعْطِني كِتابي بِيَساري وَ لا تَجْعَلْها مَغْلُولَةًً ً اِلي عُنُقي وَ اَعُوذُبِكَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النِّيرانِ؛

(اشاره به آيات 19-30 سوره مباركة الحاقه، و 7 – 10 سوره مباركة انشقاق است)

بارالها! نامه اعمالم را در روز محشر به دست چپم مده و آن را به گردنم آويزان مكن و از آتش جهنّم به تو پناه مي برم.»

آري گر گناهي سر زد خود را بدين شكل در اورد تا ياد قيامت و دوري از رحمت الهي افتاده شايد رحمت الهي شامل حالش شود..... وچه انسانها كه خداوند رحيم حين رفتن بندگانش به دوزخ باز گرداند.

او خداي رحيم و رحمان است ما هنوز بر او شناخت نداريم.اي سالك طريق حق نوميد مشو.

حاليا گر در اتش دوزخ بيافكني به جهنميان خواهم گفت كه تو را دوست دارم.....آه درياب عاشقانت درياب

در وقت مسح سر فرمود:

« اَللّهُمَّ غَشِّني بِرَحْمَتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ عَفْوِكَ؛

خدايا! رحمت و بركات و بخشايشت را بر من بگستران.»

بارالها آن رحمت واسعه خويش بر سر اين بي كس بي چيز بگستران كه بنده تو ايا جز تو كسي دارد؟ من لي غيرك اسئله كشف الضري و النظر في امري .... بار االها نظري دگر بر امور بنده ات بيافكن...

بنده...اري بنده او را به مصلحت انديشي چه كار و اورا به تملك چه كار مالك هستي او خدا است گر تو را پياده ساختي صفت مالك در وجود خويش تو را نشانه اي است و ان واگذاري تملك هستي وثروت خويش به محبوب ...بر كربلا نظري كن از مولا ياد بگير كه او فرزند شير خواره خويش را به محبوب داد و گفت تو مالك آني نه من، من عاشق تو. فنا ...اري فنا اراده خويش را رها كن تا يار بر آن اراده راند بنده را به اراده چه كار بنده فقير و بي كس لا يملك لنفسه نفعا" ولا ضرا

بار الها مرا تربيت كن ...اهان مي دوني يا رب يارب يارب دعاي كميل چه سري دارد؟ اهان تو با تمام وجود خواستار تربيت الهي بر جان خود هستي خوب در سجده هايت بخواه در خلواتت در شبت بخواه ولي اگر فرداي ان روز دستي بر امورات زندگي ات ديدي نا پسند و ناگوار نايد تورا. كه اين اراده الهي كه خواستي در حال جاري شدن است.... فقر بيماري و مرض ناراحتت ننكند كه عاشق را ذره اي غم دنيا حجابي است اصغر ليك غير اين قربي است اكبر كه تو را گر يگ گام به محبوب نزديكي است او را به تو 100گام نزديكي است كه او رحيم كريم ودود و غني است. از نشانه عاشقي اين است كه حتي غم خود به زبان جاري نسازي و حتي دست به سوي غير دراز مكني و صبر كني تا دري به رويت باز كند....

اينجاست كه استاد الهي خود به سراغ تو ايد نه تو به سراغ استاد چون تو ديگر دست به سوي غير حق دراز نكردي و استاد الهي هم كه فاني در خدا پس به سويت آيد .... او سراغ تو امد نه تو سراغ غير حق نكته دارد.

در وقت مسح پاها فرمود:

« اَللْهُمَّ ثَبِّتْني عَلَي الصِّراطِ يَوْمَ تَزِلُّّ فيهِ الاَقْدامُ وَاجْعَلْ سَعيي فيما يُرضيكُ عَنّي؛

خدايا ! مرا بر پل صراط ثابت قدم بدار، در آن روزي كه قدم ها مي لغزد، و تلاش و كوششم را در آنچه باعث رضايت تو از من است، قرار ده.»

پل صراط: پل سير به سوي محبوب لغزان تر و پر پيچ خمتر و باريك تر از ان است كه گر يار خود ثبت قلوبنا فيه نكند ما بيچارگان چه كنيم....اري اين ره به امتحانات عديده است لحظه اي غفلت از شريعت تو را ورطه هلاكت افكند و لحظه گذر از حقوق ديگران به ضلالت ...حاليا گر طلب حلايتي منمايي قدم از قدم ميسورت نيست.سالك طريق حق كم سخن ميراند بيشتر مي انديشد كه گر سخني از جهل گويي وبال گردن خواهد شد وحال بيا بنشين توبه كن ......گناه نكردن راحتر از توبه كردن است ...در چيزي كه بدان علم نداري و اشرافي بر تو نيست نظر مده .... تو را چه به سياست اينقدر سخن گفتي كجا را چسبيدي او كه بر سر قدرت است باقي است و تو هم در جاي خود جز اين است كه وقت گرانبهاي خويش هدر نمودي ....به چه علمي بر حقانيت مسير خود اطمينان داري ...ايا بر تو وحي شده؟! پس اگر اهل سير به سوي محبوبي بر زبان خود غالب اي و سخن مران و با اهل ان كتر معاشرت كن .... نه عزيز انكه سكوت كرده دليل بر ندانستنش نيست بلكه سكوت او بهتر از سخنش است.اگاه به زمانه؟ مگر ممكن است كسي به علوم فلبي برسد و به علوم دنيوي نرسد او گردنه اي سلوك طي كندو اين چيزهاي پيش پا اقتاده را درك نكند؟!!

وجعل سعيي فيما يرضيك عني سعي مرا به خود و رضايت خود و در مسير خودت قرار ده ....بشرط انكه اگر در مسير توحيدت قرارت داد گله نكي كه اين مسير را با ناز پروردگي سازگار نيست.از دنيا بگذر بگذر بگذر

ثُمَّ رَفعَ رَأسَهُ فَنَظَرَ اِلي مُحَمَّدٍ، فَقالَ: « يا مَحَمَّدُ مَنْ تَوَضّأ مِثْلُ وُضُوئي وَ قالَ مِثْلَ قَولي، خَلَقَ الله تَباركَ وَ تَعالي مِنْ كُلِّ قَطْرَة ٍ مَلِكاً يَقَدِّسُهُ وُ يُسَبِّحُهُ وَ يُكَبِّرُهُ، فَيَكْتُبُ اللهُ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ ثَوابَ ذلكَ لَهُ اِلي يَومِ الْقِيامَةِ؛

(مفتاح الفلاح ،شيخ بهايي- وسائل الشيعه، ج 1، ص 282 و 297؛ بحارالانوار، ج 77، ص 319)

بعد از اتمام وضو به فرزندش محمد حنفيّه نگاه كرد و فرمود: اي محمّد! كسي كه مثل وضوي من وضو بگيرد و آنچه گفتم بگويد، خداوند سبحان از هر قطرة آب وضو فرشته اي خلق مي كند تا او را تقديس و تسبيح كند و بزرگ بشمارد و حق تعالي ثواب همة اينها را تا روز قيامت، برايش ثبت مي نمايد.»

برچسب: وضوء,وضو,وضو گرفتن,وضوء الشيعة,وضوء الجنابة,وضوح,وضو جبیره,وضو با لاک,وضوء ارتماسي,وضوء الجبيرة, نویسنده: النا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:58

صفحه بندی